تبلیغات
آشپزی -گلدوزی -هنری - متن های عاشقانه و ادبی

جستجو

 

متن های عاشقانه و ادبی

شنبه 16 آبان 1388   11:00 ب.ظ

یادته یه روزی بهم گفتی

یادته یه روزی بهم گفتی

هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون

که نکنه نامردی اشکهاتو ببینه و بهت بخنده

گفتم اگه بارون نیومد چی؟

گفتی اگه چشای قشنگ تو بباره آسمون گریش میگیره

گفتم یه خواهش دارم ؛ وقتی آسمون چشام خواست بباره تنهام نزار....

گفتی به چشم....حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره

و تو هم ،اون دور دورا ایستادی و داری بهم میخندی....

چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است شرم دارم که شکایت کنم از تنهایی...


هر کس که در دعایش یادی کند زیاران        شیرین تر از عسل باد کامش به روزگاران
آسمان زندگی یک روز آفتابی است و روزی ابری  انکه باید همیشه صاف باشد آسمان دل ماست
ما اهل دلیم اشاره را میفهمیم  راز شب پر ستاره را میفهمیم  با پنجره های بسته عادت داریم  به دوست وفادار ارادت داریم
به شیک پوشان عالم بگویید آخرین تیپ کفن است
سه شاخه گل واست میفرستم یکیش از طرف خداونده که نگهدارت باشه دومی از طرف دلمه که دوستت داره سومی از طرف چشمامه که دیدارت رو میطلبه
دردم از دیدار توست      دل فقط بیمار توست     شادی و عشق و امید      هدیه ی چشمان توست
میان سجده ی سبز سحر گاهان اگر بر خاطرت رد شد خیال من دعایم کن
زندگی سینمایی است که کارگردان آن خدا تصویر بردار آن فرشتگان و بازیگران آن ما انسانها هستیم پس بکوشیم در جشنواره ی قیامت بهترین ها باشیم
خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان/باید از جان گذرد هر که شود همدمشان/روزی که سرشتند زگل پیکرشان/سنگی اندر گلشان بود و همان شد دلشان
زمردم دل بکن یاد خدا کن /خدا را وقت تنهایی صدا کن /در آن حالت که اشکت میچکد گرم /غنیمت دان و ما را هم دعا کن
در دلی هر چند دوری از نظر/خوشتر آن روزی که باز آیی ز در /با تو ما را خوشترین دیدار باد /هر کجا هستی خدایت یار باد
گر چه ای دوست غرور دلت احساس مرا درک نکرد          آفرین بر غم عشقت که مرا ترک نکرد
همه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد /از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد/تا که جان دارم و بر سینه نفس می آید/بر تو و عشق تو ای دوست وفا خواهم کرد
برو به روی پشت بوم رو تو بکن به آسمون در جهت وزش باد یه بوس فرستادم برات
طوطیم اندر قفس اما دلم پیش تو است        گر قفس را بشکنم پرواز من سوی تو است
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست و دلم بس تنگ است یک توکل به خدا سپر هر درد است
چندیست که بیمار وفایت شده ام / دربستر غم چشم به راهت شده ام / این را تو بدان اگر بمیرم روزی / مسئول تویی که من فدایت شده ام
تو آن فرشته ای که وقتی در فصل بهار راه میروی برگ درختان انتظار پاییز را میکشند تا جای پاهایت را بوسه بزنند
در دلت نور امید،در سرت شور بهار،هر دم از غم آزاد،خانه ات گرم از مهر،گریه ات از سر شوق ،خنده ات از ته دل،هر غروبت دل شاد ،روزگارت خوش باد.
طنین نبض بارانی،بلوغ چشمه سارانی،تو را من دوست میدارم و میدانم که میدانی
غزل غزل به یاد تو ،قدم قدم فدای تو ، ستاره های آسمون ریخته به زیر پای تو
در این زمانه که شرط حیات نیرنگ است دلم برای رفیقان بی ریا تنگ است
عزیز یادی بکن از یاد خسته،غبار دوریت بر من نشسته،دگر تیری نزن بالی ندارم،وجودم از غمت در هم شکسته
یادگاری از تو مونده چندتا گلدون زرشکی،روی گلدونا نوشته تا ابد سلطان عشقی
از پنجره ی روزگار به درخت عمر که مینگرم،خوشتر از یاد عزیزان ثمری نیست
یکی میپرسد اندوه تو از چیست؟سبب ساز سکوت این محبت کیست؟برایش صادقانه مینویسم....برای آنکه باید باشد و نیست!!!!؟؟؟؟؟؟؟
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟/آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی!/مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود/ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی/
برای خندیدن ، منتظر خوشبختی نباش، شاید خوشبختی منتظر خنده ی توست
ارزو هایت را یکجا یاداشت کن،و یکی یکی از خدا بخواه ، خدا یادش نمیره،ولی تو یادت میره چیزی که امروز داری یک روز آرزوت بوده
اشک من بارون غربت،تو دلم غبار حسرت، من برات سوغاتی دارم ، یه سبد گل محبت
برای آشنایان آشنا باش به پیمانی که بستی با وفا باش که یادت روز و شب در خاطر ماست ، تو هم هر جا که هستی یاد ما باش
دل بر این خاک نبندیم زمان میگذرد، لحظه ها در نظر پیر و جوان میگذرد/عمر سرمایه ی خوبیست به بادش ندهیم آنکه سرمایه ندارد نگران میگذرد/دلمان را بگذاریم به غمهای بزرگ غم مال و غم ثروت میگذرد/ فصل بی برگی ما دیر نخواهد پایید عید می آید و تشویش خزان میگذرد/ بشتابیم که چشمان زمین منتظر است دل بر این خاک نبندیم زمان میگذرد
ماه من!غصه اگر هست بگو تا باشد ! معنی خوشبختی ، بودن اندوه است این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه!میوه ی یک باغند،همه را با هم و با عشق بچین
کاش میشد همدلی را قاب کرد ساکنان شهر غم را خواب کرد کاش میشد نور چشمان تو را جانشین ثابت مهتاب کرد
در قلک دل برای آینده ی خویش جز یاد خدا هیچ پس انداز مکن
روزی که دلم پیش دلت بود گرو،دستان مرا سخت فشردی که نرو، روزی که دلت به دیگری مایل شد، کفشان مرا جفت نمودی که برو
زندگی دفتری از خاطره هاست، یک نفر در دل شب، یک نفر در دل خاک، یک نفر همدم خوشبختی هاست، یک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد!ما همه همسفریم...
خواهم زخدا که بی وفایم نکند / غرق گنهم ولی رهایم نکند / یک خواسته دارم ز خدای متعال / در هر دو جهان ز دوست جدایم نکند
کاش مثل آب     مثل چشمه سار، گونه ی نیلو فری را تر کنیم، ما همه روزی از اینجا میرویم، کاش این پرواز را باور کنیم
آسمان رنگ شب شیدا گرفت،یاد تو آمد به قلبم جا گرفت/تا سحر غم با دلم همخانه بوداز فراق تو دلم دیوانه بود/یاد تو چندیست مهمانم شده،خاطراتت آفت جانم شده/هر چه میگویم سخن از یاد توست،در سکوت من فقط فریاد توست

نوشته شده توسط : مامان خانم